تبلیغات
گل نرگس
گل نرگس
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی ز جان دوست دارمت
ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم /موجیم كه آسودگی ما عدم ماست

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 6 دی 1390

بر اثر سقوط یك بالگرد در خاش حوالی ظهر جمعه در دوم دیماه سه نفر سرنشین آن به شهادت رسیدند :رامین جدی ، بهمن عبدالعلی و مرتضی بنی نجار

نمیدونم چقدر خبر دارین یا اصلا" خبر دارین یا نه ؟

یكیشون مجرد بوده و بیست و چهار ساله ، یكیشون هم یه بچه شش ماهه داره و یكیشون هم قرار بوده هفته بعدش دخترش عروسی كنه

اسمش رو نمی آورم ولی یكی از این شهدا فامیل ماست و من از بچگی می شناختمش ، اشتباه كردم نمی شناختم ،اصلا"باورم نمی شه كه شهید شده ،یعنی راستش هرگز فكر نمی كردم كه اینقدر خوب باشه كه شهید بشه .

عصر جمعه به پدر ومادرش خبر دادند و از اون لحظه كارشون گریه است وناله .وقتی به مادرش می گفتند كه چرا اینجور گریه می كنی می گفت آخه پسر من خیلی خوب بود .

دیروز در تهران تشییع كرده بودند و امروز هم در شهرستان .امروز مردم شهرم در خیابانهای شهر او را در آغوش گرفتند .

خانوادش امروز وقتی دیدند كه نیروی انتظامی ،سپاه و ارتش چقدر به فرزندشون ارزش قایل هستند(همه كاراش را نیروی انتظامی انجام داده بود از چاپ وپخش اعلامیه تا كفن كردنش ) و مردم چه باشور و اشتیاق به استقبالش آمدند اندكی تسكین یافتند، بطوریكه بعد دفن كمی آروم شده بودند و خدا را شكر می كردند.

یكی از دوستاش تعریف می كرد وقتی كه هواپیما سقوط كرد و آنها را بردند بیمارستان آنجا خانوم دكتری ناز نازی بوده كه بهشون دست نمی زده اما وقتی میگن كه شهید شدند خم میشه و می بوسدشون و میگه كه تا حالا شهیدی از نزدیك ندیده بودم

خواهر شهید هم تعریف میكرد روزی كه قرار بود تا شهید برگرده به محل خدمتش در نیروی هوایی اصفهان ،شبش خواب می بینه كه برادرش میگه ساعتم را دو ساعت جلو بكش آخه جمعه میرم مهمونی امام زمان .

حالا خودتون قضاوت كنین

تو رو خدا برا پدر و مادرش دعا كنین تا خدا صبرشون بده آخه اونا پیرند و سختشون كه تحمل كنند .اونا هفت تا پسر دارند كه این شهید آخریش بود.  



ارسال توسط معصومه
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 آذر 1390

چقدر انتظار كشیدیم تا محرم فرا رسید یازده ماه بود كه پنهانی و در سكوت گریه می كردیم اما با آمدن محرم با صدای بلند گریه می كنیم و بر سر و سینه می زنیم و بغظ گلو گیر خود را می شكنیم .

این روزا دوست دارم در بغل یكی دیگه گریه كنم و آنهم با صدای بلند بعد اون شخص هم آروم تو گوشم بخونه گریه كن ،گریه كن ، بر این مصیبت بزرگ گریه كن

مهم نیست كه از حادثه عاشورا چند قرن می گذرد مهم این است كه اتفاقی كه نباید می افتاد رخ داده است. عاشورا فراتر از زمان و مكان است و عشق انسانها به حضرت عشق انكار نا پذیر است و این ما نیستیم كه عاشق او هستیم بلكه خداست كه عشق او را همانند فطرت خداجویی بر وجود ما قرار داده است

دوست دارم تمام دنیا بفهمد كه ما شیعیان تمام سالها و روزها و لحظه ها عزادار حضرت عشقیم و ایام مقدس محرم تنها فرصتی است در طول سال كه درد جانكاه خود را داد بزنیم .

                           اللهم الرزقنا به شفاعت الحسین

 



ارسال توسط معصومه
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 آبان 1390

ای وای براسیری كه ازیادرفته باشد

بر دام مانده باشد صیاد رفته باشد



ارسال توسط معصومه
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 مهر 1390

چند وقت پیش كه اخبار سیما اعتراضات مردم آمریكا را نشان می داد . خانوم  سیاهپوستی را نشان داد كه سخنرانی می كرد و با حالت گریه می گفت كه خسته است . از اینكه پول درمان ندارد خسته است ، از اینكه دفترچه تامین اجتماعی ندارد خسته است ، از اینكه بی كاره و دنبال كار می گرده خسته است

این سخنان جدا از اینكه وضع وخیم مردم امریكا و نا كارآمدی نظام سرمایه داری را نمایان می كرد یك مفهوم دیگری هم داشت حداقل برا من .كه از آن روز مرا در گیر خود كرده .

من احساس كردم كه آن زن رنجور آمریكایی داره امام زمان را صدا می زنه و بدون اینكه حتی خودش بفهمه دلش دنبال امام زمان می گرده .انگار داشت با زبان غربی و غیر اسلامی حضرت صاحب را به كمك می خواست .

انگار، مردم در این اعتراضات و جنبشهای خود دارند دنبال منجی خود كه همان حضرت صاحب است می گردند و گر نه میدانند كه دیگر از سیاستمداران سرمایه دار خود كاری بر نمی آید .

حضرت صاحب همه خسته است . ما هم خسته ای از انتظار ، از خواندن های الكی دعای فرج ، از انتظار بی عمل ، ازگریه های پنهانی در فراق تو ، از نوشتن از تو ، از ننوشتن از تو، از همه و همه

با این حال با شورشهای عظیم جهانی مردم دنیا، شوری عجیب وجودم را پر كرده، نمی دانم این صدای قدمهای مبارك توست كه مردم را بیقرار كرده و به خیابانها ریخته یا این جنبشها و شورشهای مردم است كه تو را به ما نزدیكتر می كند .   

                     با همه اینها تا آمدنت در انتظارت می مانیم



ارسال توسط معصومه
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 17 مهر 1390

پروانگی ما چه شد ؟ یوسف رحیمی

دردا که مثل میثم و سلمان نمی‌شویم

سلمان شدن که هیچ، مسلمان نمی‌شویم

 

وقتی که غرق سستی و جهل و تغافلیم

لبریز استجابت و ایمان نمی‌شویم

 

هر سال چند مصحف زرکوب می‌خریم

اما انیس و همدم قرآن نمی‌شویم

 

یک عمر بین پیله‌ی تن دست و پا زدیم

پروانگی ما چه شده؟ جان نمی‌شویم!

 

بیمار معصیت شده یک عمر نفسمان

همت نمی‌کنیم که درمان نمی‌شویم

 

با این کویر بخل و حسد خو گرفته ایم

افسوس، رود و چشمه و باران نمی‌شویم

 

رنج و غم تمامی ما بی ملالی است

از غصه‌ی کسی که پریشان نمی‌شویم

 

در این زمانه آدمیت جان سپرده است

رنجی نبرده ایم، نه! انسان نمی‌شویم

 

باری ز دوش خلق خدا بر نداشتیم

بیهوده نیست همدم جانان نمی‌شویم

 

این کوره راه ختم به جنت نمی شود

اینگونه هم قبیله‌ی سلمان نمی‌شویم

 

در محضر امام زمان، لاف می زنیم

وقتی که یار رهبر خوبان نمی‌شویم

 

با این حساب کرب و بلا هم شود به پا

قربانی امام شهیدان نمی‌شویم

برگفته ازوبلاگ اشعار موعود



ارسال توسط معصومه
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی